تبلیغات
دانشنامه افغانستان - ارامگاه جوره ملنگ در قریهء بیرکه قیصار

ارامگاه  جوره ملنگ در قریهء  بیرکه قیصار:
این آرامگاه  در قسمت جنوبیشرقی شهر میمنه دریک تپهء بلند  ومرتفع مشرف بهمین قریه
موقعیت دارد. این عارف خداجو وقلندر  در هیاءت یک ملنگ گاهی یک محل وگاه در محل دیگر اقامت داشت، بنده که درسنین خردسالی در رکاب والد مغفور ومرحومم اورا بسایار دیدم همیشه در حالتی شبیه اغماء بود وبه ندرت بامردم صحبت ومعاشرت میکرد ، همیشه در اطراف او چندین سگ بود، درنده ترین سگهارا وقتی نزد وی میاوردند مطیع وفرمانبردار وی
بود. زمانیکه قبله گاه امجدم به خدمت او میرسیدند وی در کارخانهء نانوایی شخصی بنام محمد اسلم  عقب مسجد جامع عید گاه میمنه اقامت داشت. درمورد خوارق عادات وی روایات زیادی وجود دارد که بذکر یک مثنوی از ترکیب [ دیوان مولانا نعمت الله محوی] بسنده میکنیم:
بعد ازاین تاریخ ای طالب نگر
شه  فریدالدین     بماشد راهبر
بود با  یاد خدایش  روز وشب
دایما   بودند در   رنج وتعب
صوفیان   میامدند از گوشه ها
برگرفتی از طریقت  توشه ها
خدمت مردم بجان   ودل نمود
حق به اعزازش  همیشه میفزود
بر طریق   رفتگان    خویشتن
معرفت را گل  بودی اندر چمن
سالها   بردند  عمری را    بسر
بود  دایم،    ارزو   مند    پسر
شخص صاحب  حال اندر میمنه
جور  ه بودش    نام وی بار وبنه
ظاهرش شوریده چون دیوانه ها
باطنش روشنتر از خورشید وماه
داشت چندین کلب وبزرا نزد خویش
بر تنش   بودی لباس ریش- ریش
ره سپردی  روز وشب در هر کجا
دایم از    مخلوق      میگشتی جدا
خود به پیش ودر پیش بز ، سگ عقب
بود در هرحال     این نظم   وادب
هریکی در جای    خود بودی روان
پس نمی ماندی ونه    گشتی دوان
خارق عادات      زو ظاهر شدی
خلق را خوشنود    زو خاطر بدی
بر در هر خانه ای گر سر زدی
صاحب خانه زشادی پر زدی
بعد چندی شه فرید الدین سفر
کرد سوی میمنه باعز وفر
مدتی بر درگه مولا فتاد
در حریم مسجد آباء فتاد
روبه سوی مر قد محوی نمود
لحظه هارا در دعای خیر بود
بعد از آن بامخلصینش شد روان
در میان خلق چون شاه شهان
صحبت وارشاد ویاری مینمود
هوش با تسبیح ولب در ذکر بود
روزی باجمعی به قیصار امدند
لحظه ای هم از پی کار امدند
بود با یاران خود در گفتگو
شخصی آمد بردرش در جستجو
گفت دارم من پیام خرمی
جوره را درگوشه ای دیدم ، دمی
گفت : رو گویش به ایشان این خبر
درقلعه نو حق ترا داده پسر
دوش از مادر در آنجا زاده است
هدیه ای باشد ، خدایت داده است
بر در حق نوحه چون یحیی نما
نام این نوزاد را (موسی) نما
مرشد ما زین خبر آگاه شد
رخ بسوی قبله ئ الله شد
اشک شادی حلقه زد بر دیده اش
شاد وخرم شد دل رنجیده اش
از(قلعه نو)بعد ها آمد خبر
(جوره ) صادق بود در قول ای پسر
نظم کردم قصه ء مشهور را
تاببخشم در محافل شور  را
عاصیم دارم دعایی را امید
تا ضیاء یابد دلم گردد سفید


برچسب ها: ارامگاه جوره ملنگ در قریهء بیرکه قیصار ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر